روزهای خاکستری

چند روز بود نگران فروش فرشید بودم میگفت یه ملیون کم دارم که امروز گفت دویست هزار کم دارم. کلی براش نذر کردم دعا خوندم حواسش به من نیست نمی دونم خودش متوجه هست یا نه این روزا هم که کمتر در داره وقتی با من حرف می زنه انگار خوابش میاد میگه منتظریم دزد بیاد بگیریمش نخوابیدم. قرار بود یکم بیاد که موند بعد اربعین البته ان شاالله. فرشید قسم خورد از دستم ناراحت نیست. این روزا وقتی بهش زنگ می زنم دلم می ریزه همش می ترسم یکی بفهمه.

امروز از کاریابی زنگ زدن فردا برم جایی مصاحبه اه قراره مرضیه هم بیاد با وجود مرضیه آخه کی به من کار می ده اونقدر مقام و سواد داره که کسی ما رو جزو آدم به حساب نیاره از نظر خیلیا قیافشم بهتر از منه.البته من اینطور فکر نمی کنم.

امروز بعد نماز گریه کردم گفتم خدا دیگه هیچ وقت ازت چیزی نمیخوام چرا که من ازت میخوام ولی تو نمی خوای بدی وقتی هم زوری میدی یه جورایی از دماغ آدم میاری پایین. خلاصه خیلی از دت خدا ناراحتم خیلی. می دونم خودم محتاجش مجبور میشم بازم برم سراغش چون کاری میکنه بیشتر بهش نیاز داشته باشم. باهاش قهر نیستم فقط دلم ازش گرفته.

چرت و پرت

فرشید کمردرد داشت حوصلم سررفته ناراحتم

امروز رفتم ابروهامو مرتب کردم مامی گفت فرق نکرده ولی من که خیلی خوشم اومد.

با کلی امید رفتم یه بار دیگه کافی شاپ و رستورانا رو نگا کردم تیپ دخترای اونجا خ . ف . ن بود می ترسم بریم فرشید از من خوشش نیاد.

خواهرم بیشعور از خواب بیدار نشد مجبور شدم تنها برم آرایشگاه هیچ وقت نمی بخشم که تنهام گذاشت می تونست بگه نمیام من با مرضیه می رفتم.

دیروز داشتم با فرشید میحرفیدم یهو مامان اومد خیلی از دستش ناراحتم انگار بچه ام همش فضولی میکنه. البته خدا ببخشه که اینجور گفتم چون معادل فارسی پیدا نکردم ترکیش می شه گودور

داداشم دیروز نمی دونم چرا رفت شیرینی تر گرفت فرشید میگه حتما زن میخواد!

خودشه

چند روزه منتظر همین لحظه ام فقط یه کلیک نیاز دارم هم خستمه هم سردمه. پورسانتم به امید خدا ۴۰تومن میشه! برا اولین بار داداشم مرخصی گرفته الان هفت هشت ساعته تو راهه نیومده نگرانشم چون تو یک ساعت و نیم میتونست بیاد. برا دوشنبه ساعت ۲ یا ۲:۳۰ وقت گرفتم ابروهامو مرتب کنم. انگار اومد یکی درو باز کرد! خودشه اومد آخ جون خیلی دلم براش تنگ شده بود

انتظار

 

باز شب شد چقدر تنهایم

گفته بودی که شبی می آیم

باز شب شد و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پیمایم

کنج این پنجره ها شب همه شب

منم و گریه و های و هایم

پشت این پنجره ها تا به سحر

پنجه بر پیکر خاک می سایم

نکند بیهوده عمر خود را

پشت این پنجره ها می فرسایم

نکند بیهوده تکرار شود

قصه ی چشم به راهی هایم

باز چون دیشب وشبهای دگر

میروم پنجره را بگشایم

باز شب شد،شب و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پیمایم


تو از هر ترانه ترانه تری / وزیبا ترین شعر هر دفتری
میان غزلهای با رانی ام / تویی واژه ی خورده باران تری
قسم بر دو چشم پریشانی ات / به یمن قدمهای بارانی ات
شکفته گل آرزو ای عزیز / به خط چین زیبای پیشانی ات
صفای دلت مثل آیینه هاست / دلت چون حریم خدا با صفاست
به هنگام گریه دو چشمان تو / قشنگ است و زیبا به رنگ خداست
همان خسته بالی شکسته پری / گمانم پریزاده ای یا پری
صمیمی چو باران قدیمی چو درد / معطر چو عود و گل و عنبری
تو تاب وتب زندگی در منی / که سرشار اندیشه ی بودنی
تو در من نه زیبا ولی با منی / تو جاری تو رگهای خشک منی
من از جنس خاکم کویرم پری / تو از نسل ابری و باران تری
تو پیچیده ای دور غم های من / تو آن ساقه ی سبز نیلو فری
تو از هر ترانه ترانه تری / تو از هر ترانه ترانه تری . . .

دیروز

دو سه روزه هم وقت نکردم بنویسم هم حوصلشو نداشتم بنویسم. دیروز وقت ای دی اس ال مون تموم شده بود رفتم از بانک پول بردارم یعنی از پولای مامان که بعدا به جاش بذارم که دیدم قرار بود من ۳۵ تومن داشته باشم ۱۵ تومن برداشتم رسید و خوندم دیدم ۸۰تومن تو حسابه!!!! راستش اول خوشحال شدم دروغ چرا فکر کردم از این آگهی ها که می ذارم پول ریختن که رسید حسابارو گرفتم دیدم یکی ۶۵تومن یه دو سه روز قبل ریخته به حساب!!! فرشید گفت شاید جایزه است گفتم اولا ما از این شانسا نداریم دوما کوتاه مدت که جایزه نداره خلاصه اینجوری مونده نمی دونم کی اون طرف متوجه میشه تا من لو برم که از پولای مامان برمی دارم الله اعلم خدا خودش به خیر بگذرونه.رفتم کاریابی حتی کار دفتری هم نبود گند زدن به جامعه برا لیسانس برق کار نیست واقعا که!

بعد بابام اومد خونه حقوق گرفته بود ببین چه بابای گلی دارم که تو این دور و زمونه به من که دارم می رم ۲۴سالگی ۵۰۰۰تومن درآورده می گه اینم ماهیانه ات! اونم با منت انگار داره به گدا پول می ده منم منتظر بودم ماهیانه ام که ۱۰۰۰۰ تومنه برم برا ابروهام که ۷-۸هزار تومنه باید قبل فرشید برم. خلاصه مامان گفت پنج تومن به زور دراورد گفت من گفتم شما درس می خونین میاین به منم پول میدین!! نه اینکه ازم پول بگیرین. انگار تمام خاک عالم رو به سرم ریختن ناراحت شدم اساسی. حس دوباره سربار خونه بودن اومد سراغم حس بی ارزش بودن... اخه مگه من خواستم کار نباشه بذار فرشید بره برگرده باید یه فکر اساسی کنم.

هوا خیلی خیلی سرده گلو درد گرفتم. فرشید این روزا اصلا فروش نداره به قول خودش چهار روزه یه متر هم نفروخته چک دو ملیونی هم داره گاهی به شوخی میگه میشه بابات پول جهییتو بده من سرمایه کنم؟!!!! واقعا که برا خودم متاسفم شوخی میکنه ولی می دونم جدی می گه

پراحساس ترین عکسی که تا حالا دیدم!

وای خدای من چه قدرتی داری و خدایی شایسته ی توست. پس با قدرت خود عشقم را به من برسان که در برابر نعمتها و خواسته ها و قدرت تو خواسته ای بسیار ناچیز است.

خدای من چه احساسی به من دست میده با تماشای این عکس که قادر به بیانش نیستم جز اینکه بگم فوق العادست خدای من! کاش به جای اون دو نفر که مشغول تماشای شاهکار خلقتت هستن من و فرشید بودیم کاش. خدا آرزو می کنم یه روزی من و فرشید با هم در کنار هم اینطوری همینجا مثل همین دو تا عاشق وایسیم و نگاه به قدرتت بکنیم و شکرگزارت باشیم. آمین

مگه نه اینکه انسان همان می شود که از کودکی بدان فکر می کند؟!  پس آرزو بر جوانان عیب نیست یادش بخیر اینو وقتی ابتدایی یا اوایل راهنمایی بودم تو باشگاه آقای معصوم زاده اگه اشتباه نکنم یادمون داده بود که جمله ای از یه دانشمند بود.

 

آخه چرا؟!!!!!

دیروز وبلاگ خواهرمو یواشکی نگا کردم متوجه شدم کسی رو که دوسش داره اونو دوست نداره واقعا ناراحت شدم نه به این خاطر به خاطر اینکه ملتمسانه از خدا می واست اونو ببره پیش خودش! به خودم گفتم تو چرا تو که خوب و بد برات مرده تو که....! نمی دونم خیلی ناراحت شدم خیلی از خدا می خوام که بهش آرامش ببخشه. یاد خودم افتادم روزای سختی که فکر می کردم فرشید منو دوست نداره ساعتها حرف می زدیم بهش ابراز علاقه می کردم و چیزی جز دلم برات تنگ شده نمی گفت منتظر بودم فقط یه جمله فقط یه جمله درباره من بگه نه عشولانه فقط یه جمله درباره من بگه. صبور شدم و امیدمو از دست ندادم تا اینکه الان که نزدیک یک سال از دوستیمون می گذره فهمیدم که عاشقش کردم حالا منم که بحثو عوض می کنم حالا اونه که همش از عشق و با هم بودن حرف می زنه و من و اون بیقرار همیم خدارو شکر... حالا من با وجود دوری از عشقم خوشبخت ترین و عاشقترینم...

ما

من و فرشید و اون دوتا هم جببببببیل و آلیییس البته آلیس نرفته حموم سیاه شده شایدم پراشو رنگ کرده فقط میدونم خیری نیست! شایدم یه زن دیگه گرفته... به به نکنه اینجا بهشته.... جانا

 

عکسهایی پر از خاطره

یکی از این عکسا رو که علامت زدم رو فرشید تو روزای اول آشناییمون بهم فرستاد. و من بعدنا برحسب اتفاق دوتای دیگه پیدا کردم. جالبه نه؟!

عکس بالا رو فرشید برام فرستاد

و این دوتا عکس ومن پیدا کردم شانسی!!!

وقتی عکس اولو فرشید برام فرستاد هنوز کامل به هم علاقمند نشده بودیم یا اون می خواست جدا شه یا من هیچ کدوممون نتوستیم و بعد دیگه تصمیم گرفتیم با هم باشیم و خودمون سپردیم دست سرنوشت یادمه فرشید میگفت نگاه کن مردم خودشونو برا شوهراشون لوس میکنن بهشون می رسن اونوقت من و تو از ناراحتی حرف می زنیم و... اگرچه خاطرات تلخی با این عکسا همراهه ولی یه نوع شیرینی خاصی و یه خاطره قشنگ تو این عکساست...

هیچی

یکی یه نظر خیلی بد برام نوشته بود رفتم جوابشو دادم ولی یه کم ترسیدم. خلاصه بیشعور بدجوری حالمو گرفت! کاش جلوی خشم خودمو می گرفتم. ایشالا که خیره. به قول فرشید کوسلم نمی خوام با این وضع بنویسم کلیکا هم وضعش افتضاح بود. کلی کار دارم دارم می رم.می خوام یه کم آروم بشم درست مثل این عکس کاش من به جای این دختر تو آب بودم

کاش از این دنیا رها بودم...

خدای من کاش از این دنیا رها بودم چه خوب می شد که تمام زندگیم پر از تو بود روزها می گذرند و من گنهکارتر می شوم. خدایا چه می شود بخواه تا با تو باشم و لذت با تو بودن را حس کنم. خدایا خسته ام از عشق زمینی خسته ام از این شاخه به آن شاخه پریدن خدایا کجایی که هر چه می جویمت کمتر می یابم تو را؟! ای نزدیکتر از رگ گردن به من مرا خدایی کن و بس!

یه پست خاص

امروز فرشید بابت رفتار دیروزش معذرت خواهی کرد از طرفی چون قرار شد برام چیزی نخره خیلی خوشحال بود. خلاصه از رنگ پیرهن و مدلش و مارکشو... خیلی خوشش اومد حتی گفت با پست بفرست گفتم نمیشه می خوام خودم بهت بدم. جلد گرفتمشو جاشم امنه. الانم خوشحالیم هم من هم فرشید

خب تصمیم گرفتم یه پست متفاوت بذارم برا خودم. می خوام تنوع داشته باشم. موضوع بچه های من و فرشید فرشید همیشه می گه از بچه دختر خوشش میاد درست مثل من البته من قبلا از پسر خوشم میومد. خلاصه دوس دارم:

خب اول عروسیمون! وای من چه خوشگل شدم 

اینجوری خوشگل باشه شبیه من نباشه که بدبخت میشه!!!

اینجوری موهاش طلایی چشاش آبی و ناز بشه!  ولی ما که در دو طرف چشم آبی نداریم! میگردیم ایشالا می بینیم مادربزرگ فرشید چشاش آبی بوده چه اشکالی داره

اینم عکس اون یکی دخترمون! شوخی میکنما! من از بچه بدم میاد یه بچه کافیه

دوست دارم مثل من و باباش شیطون بلا باشه اینجوری یعنی اونجوری مثل عکس بالا!

اینم عکس پسر خوشگلمون که من تو غار قایمش کردم که باباش اونو نکشه چون قراره فقط دختر داشته باشیم! 

فرشید همیشه بهم می گه ما باید دوازده تا دختر پشت سر هم داشته باشیم! مثل تیم فوتبال یکی هم یار اضافه! خب اینا هم شدن چندمین بچه مون؟!

می تونستم ادامه بدم ولی زیاد بشه بی مزه میشه تا اینجا بسه

 

حوصله ندارم!

امروز صبح ساعت ۸:۳۰ با مرضیه قرار گذاشتیم بریم کاریابی اول رفتیم پارک چند تا عکس گرفتیم بعد رفتیم تو کاریابی به جز کار همه چیز یاب می شود! بعد رفتیم برای فرشید پیرن گرفتیم خیلی خوشگله خیلی هم گرون البته برا من . خیلی ذوق زده بودم فکر می کردم به فرشید بگم خوشحال می شه ولی بدجوری به ذوقم زد. یادم نرفته بگم فرشید گفت دیشب خونشون دزد اومده بوده نیست طبقه بالای خونشونو تازه درست کردن و خالی بوده اینه... بعد فرشید دیده و فراریش داده گویا چاقو کشیده که بذار برم.... خلاصه قرار بود یه جای شیک انتخاب کنم تا وقتی فرشید اومد بریم اونجا. وقتی بهش گفتم یه همچین جایی پیدا کردم ولی پولشم فکر کنم بالاست یه لحظه ناراحت شد فکر کنم چون دستش خالیه به فکر رفت که چه جوری باید پول جور کنه. بعد گفتم براش پیرن گرفتم بهم گفت حالا که برام پیرن گرفتی منم مجبورم برات یه چیزی بگیرم راستش نمی خواستم برات چیزی بگیرم!!!! تو رو خدا شانس ما رو باش!ای خدا! بعد قسمش دادم گفتم مدیونی اگه برام چیزی بخری من اینو به خاطر خودت گرفتم. فرشید خیلی بدی باور کن من این پولو با صد مصیبت جور کردم با جون کندن اونوقت به جای دستت درد نکنه دارم از درد پا و کمر می میرم حتی یه لحظه هم نخوابیدم تا وبلاگامو آپ کنم پول کلیکام بره بالا.... جدا دستت درد نکنه. خستمه. بعدشم از عصر که باهاش حرف زدم اسمس نداده. خیلی نامرده یعنی چی مگه چی ازش کم میشه دوهزار پول شارژ بده هفته ای. این همه من پخمه ی خاک بر سر پول شارژ میدم اونوقت... لااله الا الله! دلم پره دیگه نمی نویسم چون بدجوری اعصابم ریخته به هم! اه! اینم شد زندگی آخه؟! 

خیلی بد شدی!

امروز کلی از دست فرشید عصبی شدم گفتم تنبیهش می کنم یکی دو روز صدامو نشنوه البته چون شارژم کم مونده اینکارو کردم وگرنه طاقت ندارم صداشو نشنوم حتی یه ده دقیقه ای میشه بهش اسمس عشقولانه فرستادم! داشت ادای منو درمیاورد لهجه ترکی منو مسخره می کرد بارها بهش گفتم نمی خوام مسخرم کنی هر چی از دهنش درمیاد میگه بعد برمیگرده می گه شووووووووووووخی کردم فدات شم ناراحت نباش. گفتم کمی بخندی!!!! آخه این هم شد روش خندوندن؟! مگه خودت نکته ضعف نداری؟! بذار به موقعش حالتو می گیرم. انگار نه انگار که داره با یه دختر حرف می زنه مثل اینکه من پسرم! نمی دونم چی پیش بیاد احتمالا آقا بازم از دستم ناراحت بشن! ولی دیگه حوصله ندارم باید تنبیهش کنم تا آدم بشه ای خدا چه غلطی کردیم دوست شدیم خدایا چند بار بگم غلط کردم منو برگردون روزای قبل! مثلا خواستیم مشکلاتمون حل بشه ده بیست برابر بیشتر شد. راستی فرشید رفت خونه ی سروشینا بهش می گفت کچل!! چون تو مدت دوستیمون به دنیا اومده خیلی دوسش دارم

عاشقانه ها

ندارم لحظه ای از تو رهایی / امان از عشق و از این آشنایی / تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدایی

تمام لحظه های من فدای تاب مژگانت / شقایق وار میمیرم برای خواب چشمانت .

بی تو مرا شبی ایست که فردا نمی شود / بی من تو را دلی ایست که دریا نمی شود

بی تو این فاصله ها طاقت من را برده / ساعتم زنگ زده ، عقربه هایش مرده / کاش باور کنی از دوری تو دلتنگم / این دل خسته ام از دوری تو پژمرده .

خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین تر است / گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین تر است / سنگدل ! من دوستت دارم ، فراموشم مکن / بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین تر است .

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی / عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی / من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم / تو از دل من هیچ خبر دار نباشی .

ین روزا

بابا امروز رفته سر کار مامان هم خونه ی زن عموی جدید برای ناهار دعوته البته احتمالا تو غذا خوری باشه. عمه ن صبح زنگ زد دروغکی از ترس بهش گفتم رفته بیرون خرید اگه بفهمه چی می شه!

این روزا حس می کنم از خدا بیشتر فاصله گرفتم. وقتی نماز می خونم حواسم به همه چیز هست جز خدا! می گم بعد نماز می شینم دعا می کنم که نمی تونم همش عجله دارم بلند شم هی به شیطان لعنت می فرستم ولی باز شیطون ول کنم نیست سریع نمازمو تموم می کنم. خیلی وقتا سعی می کنم لحظه ی مرگمو به یاد بیارم تا بلکه به تنها شدن و خدا فکر کنم که نمی تونم حواسم بد جوری به هم ریخته. امشب دوبار فرشید رو تو خواب دیدم! این دفعه ظاهری دیدم. دیدم داریم با هم حرف می زنیم از بس فکر می کنم چه پیرهنی بهش میاد شب خواب دیدم پیرهنی که من براش خریدمو پوشیده واب دیدم خوشگل شده. تصمیم گرفتیم از این به بعد شبا حرف زنیم چون هم سرده هم دیروقته هم خانواده هامون ببینن بد میشه.منم قبول کردم به نظر منم بهتره ولی یه مشکلی که هست فرشید شبا خیلی قشنگ حرف می زنه حرفای عاشقانه و... می ترسم دیگه بهم نگه البته هیشی جز من و خدا از این ماجرا خبر نداره ها! ولی خوب یه کم هم این شرایط باشه ببینیم چی میشه. خدایا ازت خواهش می کنمشرای فرشیدمو بهتر کن ای خدای روزی رسان روزی فرشیدمو خودت برسون. دستشو بگیر اون جز تو کسیو نداره. راستی راجع به دختر خالم که اونروز رفتیم خونش وقتی گفت به خاطر ترسوندن شوهرش با خودش اینکارو کرده واقعا یه لحظه ا ز خدا خواستم که به ما قدرت ین رو بده که جلوی خشممونو بگیریم. خالم به مامانم گفته بود که شوهرش نمی بره برق میگه پول نداره دلم براش سوخت گفتم کاش کار داشتم کاش می تونستم کمکش کنم. به مامشگا گفتم بهشون پول بده من کم کم از پول توجیبیام میدم. صبح مامان گفت قرار شده شنبه ببرنش فیزیوتراپی. امشب می خوام دعای گندم رو بخونم برا دختر خالم برای شفاش برای فرشیدم که بازارش خوب باشه و اگه تونستم برا ودم واسه کار. خسته شدم بسه برا امروز

اسم تو...

روی آن شیشه تبدار تو را " ها " کردم

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

 

حرف با برف زدم سوززمستانی را

 با بخار نفسم وصل به گرما کردم


 

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

                                                شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم


 

عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست

       تا به امید ورود تو دهان وا کردم


 

در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق

 با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم


 

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم


 

و به عشق تو فرآیند تنفس را هم          

 جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم


 

باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست

               من دمم را به امید تو مسیحا کردم


 

پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل

و من امروز براین شیشه تو را " ها " کردم


 

آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی

 جای هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم

كنج اين خانه دلي هست كه مي جويد ترا

كنج اين خانه دلي هست كه مي جويد ترا

يك دل غم زده و خونين كه مي خواند ترا

 

كنج اين خانه دو چشم منتظر مي جويد ترا

چشمهاي گريان و نابينا كه مي خواهد ترا

 

اي عزيز جان بيا  و پرده ها را باز كن

ديده را بينا و غم ها را پاك كن

كنج تاريك خانه را روشن بكن

انتظار سخت را پايان بده

کویر تشنه ی باران است

من تشنه خوبی

                  به من محبت کن!

                                          که ابر رحمت اگر در کویر می بارید


به جای خار بیابان

بنفشه می روئید

وبوی پونه ی وحشی به دشت بر می خاست

چرا هراس؟

چرا شک؟

بیا که من بی تو


درخت خشک کویرم که برگ وبارم نیست


امید بارش باران نوبهارم نیست...

بی مقدمه

دوباره امروز مثل روزای قبل. و یک روز به روز آمدنت نزدیکتر شد!... همین لحظه صبر اومد چیزی نمی گم جز اینکه خیره ایشالا توکل بر خدا. راستی شارژم داره تموم میشه هم پول ندارم -باید از بانک بردارم - هم نمی دونم چه جوری باید از خونه بمونم

راستی فرشید جونم  خیلی دوستت دارم کاش همیشه بخندی وقتی اخم می کنی کوه آرزوهام فرو می ریزن!

دلتنگم مثل همیشه

 بــــاز
ای الهه ی ناز
با دل من بســـاز
کین غم جان گداز
برود ز برم

گــــــر
دل من نیاسود
از گناه تو بود
بیا تا ز سر
گنهت گذرم

بــــاز
می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم

گــــر
نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچون مرغ پر شور و شعف
به سویت بپرم

آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی، در بزمم بنشین
من تورا وفادارم، بیا که جز این
نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم

نمی دونم با خوندن این شعر که منو به دوران دبیرستان می بره زمانی که پرستو همین شعرو رو کاغذ برام نوشت و الان دارم بگم یادش بخیر یا با اون همه مشکلات و خاطرات بد از اون دبیرستان لعنتی بگم بره اون زمان برنگرده!... خلاصه این شعر و آهنگو خیلی دوست دارم خیلی زیاد

دانلود ترانه با صدای استاد بنان

امشب هم اینجا سرد و من تنها و دلتنگم

دلتنگ برای فرشیدم دلتنگ برای نیمه ی گمشده ی خودم. این روزها که می گذرند و لحظه به لحظه به دیدارمان نزدیک تر می شود حس غریبی دارم تلاشم را بیشتر کرده ام تا درآمد بهتر شود ولی اتفاقا خیلی بدتر شده!!! اشکالی ندارد چاره ای نیست توکل بر خدا.... خیلی می ترسم از این می ترسم که آشنایی مرا ببیند و خبر به خانواده ام بدهد ما که نزدیک یک سال است با هم حرف می زنیم ولی این اولین دیدارمان خواهد بود. آه ای خدای من خودت می دانی قصد و غرض من بد نیست پس این همه مدت که ستار العیوبی کرده ای بعد از این هم عیب های من بپوشان. نمی دانم فرشید بعد از دیدن من یا من بعد از دیدن او چه عکس العملی خواهیم داشت ولی دوست دارم همانگونه که ندیده به دل هم نشسته ایم بعد از دیدن هم به دل هم بنشینیم و از همدیگر خوشمان بیاید. نمی دانم وقتی قرار است فرشید بیاید شب چطور خواهم خوابید از یک طرف شوق دیدنش از طرف دیگر اجازه گرفتن از خانه برای بیرون رفتن کسی ندیدن پول کم نیاوردن رسیدن به ظاهر و کلی مشکل دیگر... آه خسته ام نمی دانم چرا اینقدر دلم شور می زند. انشاالله که خیر است.