دلتنگم مثل همیشه

بــــاز
ای الهه ی ناز
با دل من بســـاز
کین غم جان گداز
برود ز برم
گــــــر
دل من نیاسود
از گناه تو بود
بیا تا ز سر
گنهت گذرم
بــــاز
می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گــــر
نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچون مرغ پر شور و شعف
به سویت بپرم
آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی، در بزمم بنشین
من تورا وفادارم، بیا که جز این
نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم

نمی دونم با خوندن این شعر که منو به دوران دبیرستان می بره زمانی که پرستو همین شعرو رو کاغذ برام نوشت و الان دارم بگم یادش بخیر یا با اون همه مشکلات و خاطرات بد از اون دبیرستان لعنتی بگم بره اون زمان برنگرده!... خلاصه این شعر و آهنگو خیلی دوست دارم خیلی زیاد
دانلود ترانه با صدای استاد بنان
امشب هم اینجا سرد و من تنها و دلتنگم
دلتنگ برای فرشیدم دلتنگ برای نیمه ی گمشده ی خودم. این روزها که می گذرند و لحظه به لحظه به دیدارمان نزدیک تر می شود حس غریبی دارم تلاشم را بیشتر کرده ام تا درآمد بهتر شود ولی اتفاقا خیلی بدتر شده!!! اشکالی ندارد چاره ای نیست توکل بر خدا.... خیلی می ترسم از این می ترسم که آشنایی مرا ببیند و خبر به خانواده ام بدهد ما که نزدیک یک سال است با هم حرف می زنیم ولی این اولین دیدارمان خواهد بود. آه ای خدای من خودت می دانی قصد و غرض من بد نیست پس این همه مدت که ستار العیوبی کرده ای بعد از این هم عیب های من بپوشان. نمی دانم فرشید بعد از دیدن من یا من بعد از دیدن او چه عکس العملی خواهیم داشت ولی دوست دارم همانگونه که ندیده به دل هم نشسته ایم بعد از دیدن هم به دل هم بنشینیم و از همدیگر خوشمان بیاید. نمی دانم وقتی قرار است فرشید بیاید شب چطور خواهم خوابید از یک طرف شوق دیدنش از طرف دیگر اجازه گرفتن از خانه برای بیرون رفتن کسی ندیدن پول کم نیاوردن رسیدن به ظاهر و کلی مشکل دیگر... آه خسته ام نمی دانم چرا اینقدر دلم شور می زند. انشاالله که خیر است.
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.