خوشحالم

دیروز ممیزی شدیم ما نقطه قوت شناخته شدیم. خدایا شکرت.روزه هم بودیم روزه میگیرم ولی سختمه خدا قبول کنه. یادش بخیر یاد روزایی افتادم که همیشه دوست داشتم سردبیر یه مجله بشم. چقد ذوق داشتم اون موقعها

راستی چند تا جمله باحال دیدم:

دنبال یه پسر خوب سر بزیر با شخصیت چشم پاک و اهل خانواده میگردم

نه برای ازدواج

خدا به سر شاهده میخوام ببینم چه شکلی اصلا …؟!!

 

****

کرایه تاکسیا داره به سمتی میره که دیگه صرف نمیکنه بریم سر کار!

 

حکمت

امروز بعد از سالهابرام حکمت یه تلخی آشکار شد و اون قبولیم توی امتحان آیین نامه بود. اگه من تو امتحان قبلی خود آموزشگاه رد نمیشدم مطمئنم با شناختی که از خودم دارم امکان نداشت به این زودی بتونم قبول  بشم. کلی خوشحال شدم. میخواستم بال دربیارم. خداجونم کمک کن بتونم امتحان عملی هم همون بار اول قبول بشم. خدایا حال و روزم زیاد تعریف نداره خودت حالمو خوب کن. آمین

راستی بدجور دلم هوای مشهد و امام رضا رو کرده از وقتی مشهدو دیدم بیشتر دلتنگ اونجام مخصوصا شب آخر و آرامش شب آخر که شاید بهترین شب عمرم بود. خدایا دوباره برام قسمت کن. امیدوارم خیرباشه.

نوروز 91 مبارک

... و من ناامید شدم و تصمیم گرفتم دیگه به این قضیه فکر نکنم چون واقعا به صلاحم نیست. شب ۲۹ اسفند مشهد رو تلوزیون نشون میداد ناخودآگاه اشکم در اومد گفتم یا امام رضا تو مستحقی که به در خونه ات به گدایی اومده بود رو از در خونه ات دست خالی روندی هر چند من خیلی چیزامو مدیون امام رضا هستم. خلاصه شب اومدم طرف گوشیم دیدم فرشید هست. بهم عیدو تبریک گفته بود و ازم خواسته بود ببخشمش البته با زبان اسمس . جوابشو ندادم. عید امسال خدا رو شکر خیلی خوش گذشت چون امسال خیلی مهمون نداشتیم عمه م . ن رفتن اصفهان بقیه هم باهوش قهریم دو سه نفر بیشتر نبودن. فردا قراره برم سر کار هرچند به تعطیلات طولانی مدت نیاز داشتم ولی اینم بدک نبود خدا رو شکر. خدایا در این سال جدید تقدیر منو نیکو بنویس. آمین

هورا

بالاخره تونستم چکامو از دست اون ظالم به چنگ بیارم. خدایا شکرت. حالا میخوام با خیال راحت برم بخوابم. دقیقا اینطوری:

زندگی می گذرد

روزگارم بد نیست خوب هم نیست. روزهایم مثل ابرها میگذرند و من هنوز نتوانسته ام تغییر کنم! راستی نتونستم شیر بخورم حالم از بوش به هم خورد نمی دونم مردم چه جوری می خورن. فرشید این روزا سرش شلوغه گفته برام دعا کن باهام مهربونتر شده البته حس می کنم. دیگه زیاد بهش اعتماد ندارم گرچه بازم دوسش دارم مثل قبل. راستش اول نمی خواستم براش دعا کنم چون وقتی سرش شلوغه بهم محل نمی ذاره ولی بعد عشق بهم اجازه نداد دعاش نکنم. اتفاقا کلی میخوام دعاش کنم هر چه بادا باد!

راستی بهم گفته اگه تا عید خوب بفروشه و مغازه قراردادشو ببنده منو می بره مشهد. دلش خوشه نه؟!

اه سایت داداشم که من آپش میکردم فیل شد! چیزی نداشتا حالا برگرده چی میخوام جوابشو بدم!!

روزای خوب زندگی

فرشید رو ۸بهمن دیدم.

از ۲بهمن می رم سرکار. تو کارخانه کابل دیگه آرزوی بزرگی ندارم گرچه دلم میخواد به فرشید برسم سلامت باشیم و در کارم پیشرفت کنم. خدایا تو را شکار به خاطر این همه لطف که در حقم روا می داری و این بنده ناسپاست را به خاطر عظمت فرشتگانت ببخش.

ایشالا تو یه فرصت مناسب همه چیزو توضیح میدم. فعلا تاریخاشو نوشتم یادم نرن.

راستی فرشید بعد دیدنم مهربونتر شده شاید دوباره برگرده و مثل قبل بشه. می گفت چرا لبات خشک شده بودن خیلی وروجکه وقتی دید چیزی نگفت ضمنا نگاه هم نمی کرد نفهمیدم کی دیده!

 

وقت برای نوشتن نیست

وقت برای نوشتن ندارم باید وبلاگمو آپ کنم. دیشب به فرشید زنگ نزدم تا کمی استراحت کنم. امروز باز گفتم نمی خوام شب بهت زنگ بزنم گفت نمی تونم گفت برا ده بیست دقیقه. کم کم حس می کنم فرشید عاشقم شده ولی خوب نمی تونه به زبون بیاره. منم دوستش دارم.

راستی از این عکس خیلی خوشم اومد!