زندگی می گذرد
روزگارم بد نیست خوب هم نیست. روزهایم مثل ابرها میگذرند و من هنوز نتوانسته ام تغییر کنم! راستی نتونستم شیر بخورم حالم از بوش به هم خورد نمی دونم مردم چه جوری می خورن. فرشید این روزا سرش شلوغه گفته برام دعا کن باهام مهربونتر شده البته حس می کنم. دیگه زیاد بهش اعتماد ندارم گرچه بازم دوسش دارم مثل قبل. راستش اول نمی خواستم براش دعا کنم چون وقتی سرش شلوغه بهم محل نمی ذاره ولی بعد عشق بهم اجازه نداد دعاش نکنم. اتفاقا کلی میخوام دعاش کنم هر چه بادا باد!
راستی بهم گفته اگه تا عید خوب بفروشه و مغازه قراردادشو ببنده منو می بره مشهد. دلش خوشه نه؟!![]()
![]()
اه سایت داداشم که من آپش میکردم فیل شد! چیزی نداشتا
حالا برگرده چی میخوام جوابشو بدم!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 13:46 توسط من
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.