...

خدایا من دارم چیکار میکنم؟ اصلا حواست بهم هست. چرا هر چی صدات میکنم ازم فاصله میگیری بهت فکر نمیکنم باز تو بهم محل نمیذاری اصلا خودت بگو چیکار کنم؟!!!

خدایا

خدایا کمکم کن. امروز با دخترا راجع به آینده داشتیم حرف میزدیم. وای خدایا میان دنیای من و بقیه چقد فاصله هست؟! خدایا من در چه فکرم و ... خدایا تو رو خدا کمکم کن. من اینروزا حالم اصلا خوب نیست

...

خدایا با من قهری؟ کجایی که من انقدر بیقرارم. کجایی که ببینی آنقدر تنهایم گذاشته ای که هر غریبه ای را به جای تو به دلم راه میدهم. خدایا آدمم کن. کمکم کن خدا... خدایا چرا منو امتحان میکنی. من که دارم زندگیمو میکنم سرمو انداختم زیر به اینم راضی نیستی؟ حالم خرابه دلم گرفته کجایی خدا ؟!!! منو در آغوشت بگیر امشب میخواهم در آغوش تو بخوابم تو دست نوازش به سر بکشی و من آرام شوم و بگویی آرام بگیر و من اشک بریزم و تو کنار من باشی . خدایا با من آشتی کن. امشب را تا صبح بالای سر من باش. آخر دلم شکسته تر از هر دلی است...

خداجان سلام

امروز صبح دوستم ف خانم دکترو دیدم یاد دوران دبیرستانم افتادم ولی خیلی خوشحال شدم. من از اون روزا متنفر بودم ولی باز در میان این خاطرات تلخ گاهی خاطرات شیرینم سوسو میزنه.

امروز هم دلم گرفته امروز هم من تنهام. امروز هم ناامیدم. امروز هم من حس خوبی ندارم. خدایا پس کی به دادم میرسی؟ خدایا وقت داشتی نوشته های وبلاگمو چک کن. همشونو برای خودم و خودت نوشتم. بخون و بهم بگو که دیگه این روزای تلخ هم تموم میشن. خدایا من خیلی تنهام خیلی ... دلم گرفته

خدایا

خدایا چه مرگمه چم شده چرا قلبم انقد ناآشوبه...خدایا دارم چیکار میکنم. کمکم کن

دلم گرفته

امروز با خانم ذ درد دل کردیم دلم به حالش سوخت مادرشوهرش آبروشو پیش خواهرش برده بود. اومدم تعریف کردم دیدم ننه خودم از اون زنه هم بدتره. وای خدای من ما کجای عالمیم. ولش کن مهم نیست...

پریا دعوتم کرده عروسیش پول ندارم برم صب تا شبم مثل خر کار میکنم باز خبری از وضعیت بهتر نیست. این ماه و احتمالا ماه بعد باید حقوقمو بدم برا مامان ظرفشویی بگیرم. خسته شدم از این کار از این کارگرای خاله زنک از این رییسای نامرد خدانشناس از این زندگی.

وای خدا دیگه انقد نمازمو سبک گرفتم که حالم از خودم به هم میخوره. دیگه دست دلم به دعا هم نمیاد هر از گاهی دعا میکنم و بعد نتیجه نمیگیرم به خودم میگم من چند ساله دارم التماس خدارو میکنم و خدا صدامو نمیشنوه حتما دوس نداره من این دعا رو بکنم ناامید میشم باز خدا تحت فشارم قرار میده و یادم می افته ناامید از درگاه خدا شیطان هست. میگم بذار یه بار دیگه برای آخرین بار بخوام از خدا شاید اینبار دلش به رحم اومد ولی دل خدا به رحم نمیاد.و من دلشکسته تر از قبلم. شکسته و زار ...

عجب صبری خدا دارد...

خدایا عجب صبری داری و ما بندگانت عجولیم. عجولیم و دو سال از آن شب قدر گذشت... آنوقت عجولیم؟! تا به کی باید با این شرایط بمونم خدایا منو آرومم کن. خدایا من فقط دو چیز ازت میخوام هرچند میترسم بدت بیاد و ناشکری باشه ولی اول ازت میخوام منو ببخشی و دوم اینکه منو زود ببری پیش خودت. من خوشی و آرزو و چیزی از این دنیای پوچ ازت نمیخوام. آخرت منو خوب کن. ببخشم خدا. خدایا من از این دنیا خستم. به حق این لحظات عزیز منو ببخش و منو به خواسته ام برسون. خدای دل خستگان این خسته به لب رسیده جان را دریاب

آی خدا

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت... چقدر داغونم. خیلی حالم خرابه. برم نماز بخونم هرچند فکر نمیکنم آرومم کنه. تنها چیزی که این روزا منو از این دنیا رها می کنه خوابه. خدایا آرامش بده به من.

بعد از یک ماه

امروز بعد از گذشت حداقل یه ماه بالاخره دلم خواست بنویسم. راستش خیلی از حوصله افتادم چون روزای سختی رو پشت سر میذارم. فعلا کارم از نظر خودم نزول کرده. رفتم آزمایشگاه کارخونه کلی کار روی سرمو ریخته با مسئولیت فراوان. استرس کار کم بود این مدت مهندس ف هم اومد کلی بهمون حرص داد. رانندگی میرم وضعیت خوب نیست. خودم رفتم ده جلسه اضافه نوشتم الان موندم کی باید برم دنبال کارای گواهینامه بعد معلوم نیس کیا دیگه کلاس بذارن نظم کلاسای من به هم بخوره یا وقت کاریمونو جابجا کنن برنامه ام به هم میخوره. امیدوارم زود دیگه یاد بگیرم. فعلا پارک دوبلو نگفته دور دو فرمان هم کار نکردم نه جلسه خودم تموم شده! از طرفی خواهرم هم بیکاره. نمیدونم چرا اینروزا خیلی غصه میخورم. امیدی به آینده بهتر ندارم. خدا هم فعلا منو داره امتحان میکنه. صورتم باز جوش زده. از صبح همش خواب بودم. مامان هم همش غرغر میکنه چرا نمیای به من کمک کنی صورتت پر جوش شده ماه رمضون نمیتونی روزه بگیری آی پام درد میکنه.... از یه طرف گرونی که امونمو بریده حقوق هم با اینکه زیاد شده در عوض اضافه کاریمون کم شده از پارسال کمتر میگیرم. خلاصه همین دیگه. تنها نقطه مثبت اینه که قرارداد تبلیغاتی برای وبلاگم بستم. خیلی بی پولم منتظر پولامو بریزن بلکه این قرضامو بدم.

عجیب ترین روز

امروز یکی از عجیب ترین روزای عمرم بود. زیاد حوصله نوشتن ندارم. خلاصه می نویسم. امروز شوهر آبدارچیمو فوت شده بود. رفتیم مراسمش فهمیدیم طرف زن دوم اون مرد بوده و خلاصه اشپزمون به همه موضوع رو لو داد و اعصاب ما رو به هم ریخت. خیلی بده ادم آبروی یکی رو ببره. خدا جون ما بنده های خودتو ببخش تو ستارالعیوبی و اون وقت ما... ببخش ما رو خدایا ببخش. ماجرا از اینجا شروع شده بود که آشپز از یه خانم که بغل دستش نشسته بود پرسیده بود دختر مرحوم کجاس و اون هم گفته بود مرحوم سه تا پسر داشته اون اتاق زن اولش نشسته که طلاقشو ندادن  این زن دومشه و دتره مال زنه هستش!!! انگار خواب میدیدم. این اتفاق یکی از عجیب ترین اتفاق های زندگی من بود هرچند برام جالب بود چرا اینا با زنش کاری ندارن چرا هیشکی برا این مرد گریه نمیکنه چرا هیشکی به زنش تسلیت نمی گه

تازگیا حوصله ندارم به خودم برسم. هی باید به سر و وضعم برسم لباسام کثیف میشن وقت برا حموم رفتن ندارم و از این حرفا.

روزهای بد

دیروز رفتم امتحان ایین نامه دادم رد شدم انقد ناراحت بودم ابروم پیش خانم ذ و خانوادم رفت هرچند به بابا نگفتم ولی... دیروز داغون بودم هرچند با خانم ذ و مامان پارک رفتیم ولی دلم شکست. خیلی. خدایا خودت کمکم کن اخه چراانقد منو امتحان می کنی. خدایا دیگه اعصابی برام نمونده . خستمه خیلی خسته ام . خودت یه راهی رو برام بذار. خدایا من این دنیای کثیفو دوس ندارم آخه چه طوری بگم. میترسم هرچی به زبون بیارم ناشکری باشه و تو خوشت نیاد و بخوای بدتر از اینا رو سرم بیاری. حقوق هم ندادن . تولد م هم نزدیکه جیبم خالیه هرچند تصمیم دارم چیزی نگیرم ولی انگار نمیشه. وای خدا اینا رو هم نبخش که انقد حقوق ما رو به امروز و فردا موکول میکنن. اردیبهشت نصف کردیم اینا هنو اسفند ما رو تسویه نکردن. بعد برن برا خودشون دنیا درست کنن مهمونی بدن. با حق من و امثال من. بابا این مدت اصلا نپرسیده دخترم دو ماهه بهت حقوق ندادن چندرغازی هم که دادن اوردی برات پس انداز کردم بقیشم دادی برا رانندگی ثبت نام کردی احیانا پول نمیخوای بیا بهت قرض بدم. واقعا که خاک بر سرت پدر سنگدل به تو میشه گفت پدر!!! وای خدا موندم کلاسای فنی رو چیکار باید بکنم. برم نرم. مرخصی میدن یا نه . امتحانو چطور بخونم همچین اعصابم خورده که سرم داره میترکه . نمیدونم چطور خودمو آروم کنم. از غذا هم افتادم.

روزهای تلخ

نمیدونم از چی بنویسم. از اینکه تو برزخ هستم از اینکه این دنیا برام نه بهشته نه جهنم. از روزای تکراری عمرم. از ناشکریام. از اینکه همش تو ذهنم به خودم میگم کی از این وضعیت راحت میشم. از بی حقوقیم که هنوز تسویه اسفندمو ندادن اونوقت باید هر خری رو تحمل کنم. از اینکه فردا چه طور روزی برام میشه از اینکه مادرم داره تو حیاط فرش میشوره بعد حواسش به اینه که برق بیجا استفاده نشه تا یه کم صرفه جویی بشه تا مرد زندگیش که از آشغال هم آشغال تره منتظره سرشو بذاره زمین بره تجدید فراش کنه مردی که اسمش پدره ولی بچه هاشو بیشعور خطاب میکنه. مردی که هرجا فرصت پیدا کنه بد بچه هاشو میگه. از چی بگم از برادر بیشعوری که هر وقت باهاش حرف میزنی یا خسته است یا جون نداره یا حوصله نداره. از برادری که همش ترس از کاراش دارم. از خواهرم بگم؟! خواهری که مثل من بیچاره است اونم داره به فرداهاش فکر میکنه ولی کدوم فردا.

راستی دیروز دوباره اون عوضی اسمس داده بود. واقعا منظورشو از این کاراش نمیدونم خیلی پسته خیلی. مرضیه کثیف هم منو با تنهاییام تنهاتر گذاشت. هرچند بهتر. تنها دلخوشیم کارمه که خستم کرده هم آدمای دور و برم هم کارام. خسته میشم. شبا که میخوام بخوابم تمام تنم درد میکنه. تنها چیزی که آرومم میکنه خوابه. هرچند شکر خدا که لااقل سلامتی رو دارم خستگی ایرادی نداره. خدایا کمکم کن. خودت به فکرمون باش.

تلخ مثل امروز

امروز جمعه بود ولی یه روز خیلی بد برام. حتی منی که حوصله نوشتن نداشتم خواستم بنویسم تا خودمو خالی کنم.. هرچند من با خودم عهد بستم که دیگه راجع به اون خواسته اصلا فکر نکنم چون هیچ کاری از دستم برنمیاد حتی به خاطر این خواسته ختم قرآن کردم مشهد رفتم دعا کردم.... گفتم خدا صلاح نمیدونه ولی خدا هر بار داغ دلمو تازه میکنه. امروز با اولدوز قرار داشتیم نزدیک نیم ساعت منتظرش شدم دو دقیقه نگذشته بود که اومده بود داشتیم میرفتیم یه جای خلوت پیدا کنیم بشینیم یه خانمی بهش گفت میشه شماره منزلتونو بدید! حالم از خودم بهم خورد خدایا چی از من میخوای هربار که با یکی میرم بیرون پشیمون میشم من برا دلخوشی برا تنوع میرم بیرون اونوقت تو برام زهر مار میکنی. با هر کی میرم بیرون یکی براش خواستگار درمیاد بابا باشه قبول من بد تو چرا اذیت میکنی خودت منو خلق کردی خودت اینطوری منو آفریدی تو این شرایط چرا راضی نمیشی دو ساعت به دور از دغدغه باشم... خدا دلم ازت پره. خدا تو که خدایی از نهان و آشکار دلمون خبرداری و میبینی چقدر در رنج و عذابم دیگه ازت راجع به این مساله که چیزی نمیخوام پس تو هم منو اذیت نکن. اصلا باشه بذار تولد مرضیه کادوشو بدم دیگه با کسی نمیرم بیرون. دیگه اگه به این بیرون رفتنا که ماهی سالی یه باره هم راضی نیستی باشه منم نمیرم. تازه نشسته بودیم که ساناز با نامزدش احسان اومده بودن جفتشون هم ارشد میخوندن. ساناز کلی تغییر کرده بود قیافش زنانه شده بود. اینم بهم هم حس خوشحالی داد و هم غم...امروز به سفارش خانم ذ فیلم اینجا بدون منو دیدم. خیلی بهم چسبید چون خیلی شبیه زندگی من بود خانوادش نه ولی خود دختره با این تفاوت که اون دختر پاش میلنگید و من سالمم. میدونم ناشکرم ولی ... وقتی این فیلمو دیدم نه میتونستم گریه کنم نه بخندم انگار یکی از دید من به زندگی نگاه کرده بود منو بد جور به هم ریخت.فیلم با خوبی  و خوشی تموم شد ولی من از دید دیگه نگا ه کردم از اینکه این فیلمه و پایانش خوش بود . در صورتی که اگه زندگی واقعی بود اصلا پایان خوشی نداشت. نمی دونم دیگه چی بگم بغض گلومو فشار میده ترجیح میدم تمومش کنم.

تنها

خدا جونم دلم میخواست میتونستم بلند داد بزنم تا اونجا که میتونم از ته دلم ولی نمیتونم. فریاد که هیچ حرفمو بلند نمیتونم بزنم سکوت میکنم و با سکوتم داد میزنم خدایا من روی زمین غریبم خیلی تنهام منو رها نکن خدایا من از این تنهایی بیزارم........

خدایا...

خدای من امید هیچ بنده ای رو ناامید نکن. شمارش معکوس برای پایان سال برای ناامیدی... امروز رفتم بازار با خواهرم وای که چقد بی حوصله شده چقد بد گذشت اصلا روحیه نداره. عمه از تهران با پسرش اومدن. پسرش گفت سونیا ماشین خریده. حالا بیا پزش رو جم کن. خدایا تو رو به خداوندگاریت خودت رحم کن. چی بگم نای نوشتن هم ندارم.

سکوت

امروز هم گذشت مثل دیروز مثل روزای قبل. و من هر روزم مثل روز قبل ... دلم میخواد مثبت بنویسم نمیشه. موقع برگشتن خیلی اعصابم خورد بود به خودم گفتم دیگه نمیگم چیزی به خدا نمیگم سکوت میکنم میخوام صدای خدا رو بشنوم. ولی خدا  هم ساکت  بود چیزی نگفت . آهههههههههههههههههه خدایا... دلم گرفته. میخواستم بگم خدایا نعوذبالله خودتو بذار جای من. خودت یه لحظه جای من باش احساسمو درک کن بعد پشیمون شدم حس میکنم دارم ناشکری میکنم. خدایا منو ببخش ولی حس میکنم این باری که رو دوشم گذاشتی رو من نمیتونستم حمل کنم. خدایا کم آوردم. خیلی کم. خدایا من گنهکارم اعتراف هم کردم ولی تو به گفته هات عمل نکردی گفتی صبور باشی پاداش میدی ولی نگفتی تا کی صبوری! تا مرگ؟! باشه خدا اگه به این راضی هستی منم به رضای تو راضیم فقط بهم بفهمون راضی نیستی من به خواسته هام برسم تا دیگه التماست نکنم. خودت خواستی گفتی اگه از من ناامید باشی یعنی کافر شدی. نه خدا من هنوز امید دارم. منم ولت نمیکنم انقد میخوام تا بدی. اشکام دارن میریزن میبینی خدا میدونم که میبینی.... خودت بگو چیکار کنم بگو خدا جوابمو بده

سیاه مثل یک اسفند

خدا جونم باز دلم گرفته خیلی زیاد قد ستاره های آسمون. میدونم دنیا ارزشی نداره ولی من فعلا تو این خراب شده محبوسم. خدایا فردا یک اسفنده!!!!!!!!!!!!!!!! دو سال از اون روز لعنتی گذشت. روز آشناییمون. روزی که امام رضا ... هیچی . خودم اشتباه کردم نندازم پای ایشون. خدایا یک ماه بیشتر به پایان سال نمونده. روز به روز ناامید میشم. باشه من تا آخر سال ازت خواستمو میخوام اصلا بخوای داد میزنم ولی دیگه خدایا سال بعد دیگه حوصلشو ندارم. دیگه خسته شدم از بس خواستم از بس صدات کردم و تو حرفمو نشنیده گرفتی. عجیب دلم گرفته شاید به خاطر اینکه امروز روز کاری خوبی نداشتم کمتر پیش میاد سرکار با کسی بحث نکنم. دلم از این زندگی گرفته. خدا جونم من گمت کردم دستمو بگیر . خدایا ازت خواهش میکنم کمکم کن. من به تنوع به روحیه تو زندگیم نیازمندم. خدایا فردا یک اسفنده یادم می افته داغون میشم.ای خدا لااقل تو تنهام نذار.

 

در آخر برای امام رضای عزیزم... ای خدا کاش که من یه کبوتر بودم پیش آن گنبد زرد شاد می آسودم.

خیلی دلم میخواست امشب حرمتون بودم باهاتون درد دل میکردم اشک میریختم تا بلکه آروم شم. ولی لیاقت ندارم حتی لایق اون هم نیستم که تو عالم خواب هم بیام زیارتتون. خدایا منو به خاطر گناهانم ببخش

شب غربت من

این روزا دل و دماغ نوشتن ندارم. موضوع زیادی برا نوشتن نیست.فقط میدونم مژ بازم داره مامان رو اذیت میکنه هرچند مامان هم اهل گیر دادن هست. ضمنا مامان هم عینکی شد! یادم نمیره یه روزی مسخره ام کرد!! ۴ چشم شدی نمیبینی! منم گفتم نوبت خودتم میرسه ولی فکر نمی کردم به این زودی. خدا منو ببخشه هرچی باشه اون مادرمه. چقد دلم برای اغوش گرمش برای بوسه های پرمهرش که  ازم دریغ کرده تنگ شده.وقتی بوسم میکنه هیچ وقت گونه هامو بوس نمیکنه همیشه احساس میکنم چندشش میاد بوسم کنه. نمیدونم چرا هرچند یه مدت فک میکردم به خاطر جوشامه. خدایا... هیچی! همه حرفامو میدونی دیگه هم برای تو و هم برای خودم تکراری شده. بگم؟ بگم ۱۰ بهمن هم تموم شد. و من امیدم هر روز کمتر و کمتر میشه. خدایا چیزی تا پایان سال نمونده. هوای بنده گنهکار فراموش شده رو داشته باش. راستی مرضیه هم تموم شد انقدر غرق درس و پسرای کلاس و مشکلاتش شده که تصمیم گرفتم دیگه تا مجبور نشم سراغشو نگیرم اونم بدترین دوست شد برام کسی که جز عذاب چیز دیگه ای برام نیست. هرچند نمیدونم چرا انقدر به فکرشم. این دفعه احساس عجیبی دارم همون احساس غربتی که وقت جدایی از اون کثافت رو داشتم. هنوز هم که هنوزه جاده اونو یادم میندازه ...ازش بیزارم. یکی از همکارام رو از ته دل نفرین کردم اینو ثبت کردم تا بدونم نفرینم چد روز یا ماه یا سال میکشه تا جواب بده. وقتی دیر میخوابم سخته از خواب بیدار شم باید کم کم بلند شم برم بخوابم هرچند حوصله خواب رو ندارم. کاش امشب پنجشنبه بود! 

حسود مثل تو

یادمه وقتی داشتم بزرگ میشدم همه اعتماد به نفسمو پایین می آوردن کسی منو جدی نمی گرفت حتی مامان هم اونو دوس داشت. به خودم میگفتم اینا که بهونشون اینه که ازم بزرگتره حالا باید چی کار کنم که توجه همه رو به خودم جلب کنم وقتی میگفتن خوشگل تر از تو هست وقتی میگفتن خیلی زرنگ و هنرمنده... واقعا هم همینطور بود ولی تو بزرگ شدی و روزگار برعکس کرد. منم بهت حسودی میکردم ولی امروز وقتی سر سفره به خاطر یه چیز کوچیک حسودیتو دیدم تازه فهمیدم که من بردم.آره من تونستم تو رو شکست بدم. تو به خاطر بیکاری ناراحتی و من هم برات متاسفم. هرچند خودت خدا و همه میدونن که قبل اینکه بیام اینجا برات پیشنهاد دادم بیای تو اینکار و تو نیومدی. مهم نیست بهتر چون من سرنوشتم عوض شد. از کارم از زندگیم لذت میبرم. ازت بدم میاد بعد از ۱۲ ساعت کاری اومدم غذا بخورم کوفتم کردی. اشکال نداره اینارو بت کردم تا در دفتر خاطراتم محفوظ بمونه که تو لایق دل سوختن نیستی. من از ۴ نفر خیلی بدم میاد همیشه هم به همه میگم: ۱- دروغگو ۲ - حسود ۳ - مغرور ۴ - منو به خاطر منافع خود خواستن

 

دلم گرفته ای خدا

خدایا دلم برای مشهد برای امام رضا یه ذره شده. یادش بخیر روز اخر که برا امام رضا درد دل کردم و سبک شدم. یعنی میشه دوباره برم پیششون . هرچند لیاقت ندارم شده مثل اینبار اجازه بده تو حیاط حرم بشینم. وای خدا چقدر دلم گرفته... کاش قدرشو بیشتر میدونستم . دلم داره می ترکه.

خدایا خودت میبینی که تنها شدم کسی جز تو و اهل بیتت برام نمونده تو رو به همین اهل بیت قسم میدم خودت کمکم کن بهم صبر بده به دادم برس بهم آرامش بده. خدایا باز تو دلم غوغاست. عجب شبیه امشب... دلم میخواد خون گریه کنم .