بعد از یک ماه
امروز بعد از گذشت حداقل یه ماه بالاخره دلم خواست بنویسم. راستش خیلی از حوصله افتادم چون روزای سختی رو پشت سر میذارم. فعلا کارم از نظر خودم نزول کرده. رفتم آزمایشگاه کارخونه کلی کار روی سرمو ریخته با مسئولیت فراوان. استرس کار کم بود این مدت مهندس ف هم اومد کلی بهمون حرص داد. رانندگی میرم وضعیت خوب نیست. خودم رفتم ده جلسه اضافه نوشتم الان موندم کی باید برم دنبال کارای گواهینامه بعد معلوم نیس کیا دیگه کلاس بذارن نظم کلاسای من به هم بخوره یا وقت کاریمونو جابجا کنن برنامه ام به هم میخوره. امیدوارم زود دیگه یاد بگیرم. فعلا پارک دوبلو نگفته دور دو فرمان هم کار نکردم نه جلسه خودم تموم شده! از طرفی خواهرم هم بیکاره. نمیدونم چرا اینروزا خیلی غصه میخورم. امیدی به آینده بهتر ندارم. خدا هم فعلا منو داره امتحان میکنه. صورتم باز جوش زده. از صبح همش خواب بودم. مامان هم همش غرغر میکنه چرا نمیای به من کمک کنی صورتت پر جوش شده ماه رمضون نمیتونی روزه بگیری آی پام درد میکنه.... از یه طرف گرونی که امونمو بریده حقوق هم با اینکه زیاد شده در عوض اضافه کاریمون کم شده از پارسال کمتر میگیرم. خلاصه همین دیگه. تنها نقطه مثبت اینه که قرارداد تبلیغاتی برای وبلاگم بستم. خیلی بی پولم منتظر پولامو بریزن بلکه این قرضامو بدم.
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.