حکمت

امروز بعد از سالهابرام حکمت یه تلخی آشکار شد و اون قبولیم توی امتحان آیین نامه بود. اگه من تو امتحان قبلی خود آموزشگاه رد نمیشدم مطمئنم با شناختی که از خودم دارم امکان نداشت به این زودی بتونم قبول  بشم. کلی خوشحال شدم. میخواستم بال دربیارم. خداجونم کمک کن بتونم امتحان عملی هم همون بار اول قبول بشم. خدایا حال و روزم زیاد تعریف نداره خودت حالمو خوب کن. آمین

راستی بدجور دلم هوای مشهد و امام رضا رو کرده از وقتی مشهدو دیدم بیشتر دلتنگ اونجام مخصوصا شب آخر و آرامش شب آخر که شاید بهترین شب عمرم بود. خدایا دوباره برام قسمت کن. امیدوارم خیرباشه.

امروز

امروز هم یه روز مثل روزای قبلی هست. یه کم بهترم ولیهنوز ناآرامم. این رانندگی لعنتی رو تموم میکردم خیلی راحت میشدم یعنی چون ماه رمضون نزدیکه و من نمیخوام کارم بیشتر از اینا طول بکشه انقد عجله دارم. هرچند باید بخونم یکشنبه دوشنبه برم امتحان آیین نامه بدم. دیروز نیمه شعبان بود. بدون س رفتیم خونه عمه م . کلی به خونه زندگیشون رسیدن. اونوقت بابای من از خرج خونه برداشته از پولای مامان بزرگ که خدا میدونه با چه مصیبتی جمعشون کرده برداشته برا ن خونه گرفته. هرچند به قول خودش قرض گرفته. میدونی چی جالبه اینکه کارت بانکی منو هم برداشته بود تا ازش پول ورداره ه رمزو اشتباه کرده بود و نتونست. خیلی خوشحال شدم اخه من پولمو با چه زحمتی جم می کنم یه کفش نمیتونم برا خودم بگیرم از شکمم می زنم از آرزوهام بعد برمیداره میده به اون.... راستی تصمیم گرفتم چیزایی که امسال قراره حتما برا خودم بگیرم رو لیست کنم. هرچند خیلیاش یادم رفته ولی اونایی که یادم مونده: ساعت مچی، فلش، آینه برا اتاقم

آی خدا

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت... چقدر داغونم. خیلی حالم خرابه. برم نماز بخونم هرچند فکر نمیکنم آرومم کنه. تنها چیزی که این روزا منو از این دنیا رها می کنه خوابه. خدایا آرامش بده به من.