امروز هم یه روز مثل روزای قبلی هست. یه کم بهترم ولیهنوز ناآرامم. این رانندگی لعنتی رو تموم میکردم خیلی راحت میشدم یعنی چون ماه رمضون نزدیکه و من نمیخوام کارم بیشتر از اینا طول بکشه انقد عجله دارم. هرچند باید بخونم یکشنبه دوشنبه برم امتحان آیین نامه بدم. دیروز نیمه شعبان بود. بدون س رفتیم خونه عمه م . کلی به خونه زندگیشون رسیدن. اونوقت بابای من از خرج خونه برداشته از پولای مامان بزرگ که خدا میدونه با چه مصیبتی جمعشون کرده برداشته برا ن خونه گرفته. هرچند به قول خودش قرض گرفته. میدونی چی جالبه اینکه کارت بانکی منو هم برداشته بود تا ازش پول ورداره ه رمزو اشتباه کرده بود و نتونست. خیلی خوشحال شدم اخه من پولمو با چه زحمتی جم می کنم یه کفش نمیتونم برا خودم بگیرم از شکمم می زنم از آرزوهام بعد برمیداره میده به اون.... راستی تصمیم گرفتم چیزایی که امسال قراره حتما برا خودم بگیرم رو لیست کنم. هرچند خیلیاش یادم رفته ولی اونایی که یادم مونده: ساعت مچی، فلش، آینه برا اتاقم