حسرتش به دلم مونده، که یکبار نمازی قسمتم بشه ، بدون یادی از دنیا ؛ پر از یاد خدا ! دلم به دو رکعتش هم راضیست ...

****

دلم شدیدا یك نقطه میخواهد

حتی بدون امید به شروعی از سر

با جمله ای دیگــــــــــــر

یك نقطه میخواهم

برای آخر خط !!!

****

کـــاش یکیــــ پیـــدا می شــــد


که وقتــــی می دیــــد گلــــوتـــــ ، ابـــــر داره و



چشـمـاتـــــ ، بــــارون



جـــای اینکـــه بپــرســـه : چـــته ؟ چـــی شــده ؟ چـــرا ؟



بغــــلتـــــ کنــــه و بگـــــه : گـریـــه کــــن ... !

****

 

گلها خیانت نمی کنند

غروب شد و خورشید رفت

آفتابگردان دنبال خورشید می گشت

ناگهان ستاره ای چشمک زد

آفتابگردان سرش را به پایین انداخت

آری....

گلها خیانت نمی کنند!

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

 

 روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم

جان که از عالم علوی است، یقین می دانم

رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست

به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم؟

یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟

یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان، تا در زندان ابد

از سرعربده مستانه به هم در شکنم

من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم

آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم

شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی

وا… این قالب مردار، به هم در شکنم

 

متن آهنگی که خیلی دوستش دارم

حیف روزایی که بی تو به سر شد

حیف شبهایی که بی من سحر شد

تو بی من تنها من از تو تنها تر

حیف این عمری که تنها هدر شد


من سردم تو سردی دل نیمه جونه

میسوزه میسازه درب و داغونه

میلرزه حتی با چیک چیک اشکام

مثل گنجشکی که زیر بارونه

لبهامون لبخند عشقو کم داره

دلگیرن روزامون لحظه غم باره

دستاتو نظرم کن خیلی محتاجم

پاییزم میریزم رو به تاراجم

 

آه

من ابرم تو بارون این قصه خیسه

خورشید و بر گردون اینجا قدیسه

اعجازو بارون و باور کن وقتی

میخواد این احساسو از نو بنویسه



من ابرم تو بارون این لحظه نابه

این لحظه مخصوص ماه و مهتابه

بیدارم یا اینکه میبینم خوابه

کی نیلوفر سهم قلب مردابه

اینجا قلب ادمها بی فانوسه

رویاشون رویا نیست عین کابوسه

اینجا چشمامون تو گریه میپوسه

من جایی میخوام با تو قد بوسه


ما دستامون با هم دنیا میسازه

بی سقف و بی دیوارو بی دروازه

ما با هم هستیمو با هم میمیریم

بپر با من بپر وقت پروازه