این چند روزو دارم مینویسم
۱- بالاخره یکی یاد ما افتاد دیشب خونمون زنگ زده که برای من میخوان بیان خواستگاری!!!!!!
۲- کارای کارخونه خوب پیش میرن خدا رو شکر. درسته یه کم ناراضیم ولی ناشکر نیستم.
۳- فرشید این روزا همش ناراحته یعنی اگه یه بار خوشحال باشه ۹ بارشو ناراحته نمی دونم چشه. گفت کم مونده پول چکشو جور کنه . میگه همسایه بغلیمون علیه من بنر زده.
۴- من هم فیل شدم!!!! واقعا که
خوبه مکالممون کم شده وگرنه با این ورشکستگی نمی دونم چیکار باید می کردم!
5- خالم دخترخاله بیچارمو تنها گذاشت برگشت شهرشون.
6- کمرم درد میکنه باید برم. نمازام باز می مونن باید برم حموم
۷- دیگه کم کم از فرشید می افتم با این اخلاق گندش! درست خوبی داره ولی بدیاش هم زیاده هم غیرقابل تحمل خیلی خستم کرده. اه! دیگه کمتر بهش فکر میکنم و میخوام کمتر هم فکر کنم. دیگه نیازی به شوهر حس نمی کنم فعلا که کار می کنم اونم با ده تا مرد برا خودم یه مردی شدم
دیگه تحمل ندارم تا کی غصه فرشیدو بخورم دیروز یه دقیقه هم وقت نذاشت باهاش حرف بزنم سه هفته است شارژ نگرفته. همه چیو به روی آدم نمی گن که
۸- قراره سایت یکی دیگه رو آپ کنم. با این وضع!
