كنج اين خانه دلي هست كه مي جويد ترا
كنج اين خانه دلي هست كه مي جويد ترا
يك دل غم زده و خونين كه مي خواند ترا
كنج اين خانه دو چشم منتظر مي جويد ترا
چشمهاي گريان و نابينا كه مي خواهد ترا
اي عزيز جان بيا و پرده ها را باز كن
ديده را بينا و غم ها را پاك كن
كنج تاريك خانه را روشن بكن
انتظار سخت را پايان بده

کویر تشنه ی باران است
من تشنه خوبی
به من محبت کن!
که ابر رحمت اگر در کویر می بارید
به جای خار بیابان
بنفشه می روئید
وبوی پونه ی وحشی به دشت بر می خاست
چرا هراس؟
چرا شک؟
بیا که من بی تو
درخت خشک کویرم که برگ وبارم نیست
امید بارش باران نوبهارم نیست...
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:37 توسط من
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.