دیروز

دو سه روزه هم وقت نکردم بنویسم هم حوصلشو نداشتم بنویسم. دیروز وقت ای دی اس ال مون تموم شده بود رفتم از بانک پول بردارم یعنی از پولای مامان که بعدا به جاش بذارم که دیدم قرار بود من ۳۵ تومن داشته باشم ۱۵ تومن برداشتم رسید و خوندم دیدم ۸۰تومن تو حسابه!!!! راستش اول خوشحال شدم دروغ چرا فکر کردم از این آگهی ها که می ذارم پول ریختن که رسید حسابارو گرفتم دیدم یکی ۶۵تومن یه دو سه روز قبل ریخته به حساب!!! فرشید گفت شاید جایزه است گفتم اولا ما از این شانسا نداریم دوما کوتاه مدت که جایزه نداره خلاصه اینجوری مونده نمی دونم کی اون طرف متوجه میشه تا من لو برم که از پولای مامان برمی دارم الله اعلم خدا خودش به خیر بگذرونه.رفتم کاریابی حتی کار دفتری هم نبود گند زدن به جامعه برا لیسانس برق کار نیست واقعا که!
بعد بابام اومد خونه حقوق گرفته بود ببین چه بابای گلی دارم که تو این دور و زمونه به من که دارم می رم ۲۴سالگی ۵۰۰۰تومن درآورده می گه اینم ماهیانه ات! اونم با منت انگار داره به گدا پول می ده منم منتظر بودم ماهیانه ام که ۱۰۰۰۰ تومنه برم برا ابروهام که ۷-۸هزار تومنه باید قبل فرشید برم. خلاصه مامان گفت پنج تومن به زور دراورد گفت من گفتم شما درس می خونین میاین به منم پول میدین!! نه اینکه ازم پول بگیرین. انگار تمام خاک عالم رو به سرم ریختن ناراحت شدم اساسی. حس دوباره سربار خونه بودن اومد سراغم حس بی ارزش بودن... اخه مگه من خواستم کار نباشه بذار فرشید بره برگرده باید یه فکر اساسی کنم.
هوا خیلی خیلی سرده گلو درد گرفتم. فرشید این روزا اصلا فروش نداره به قول خودش چهار روزه یه متر هم نفروخته چک دو ملیونی هم داره گاهی به شوخی میگه میشه بابات پول جهییتو بده من سرمایه کنم؟!!!! واقعا که برا خودم متاسفم شوخی میکنه ولی می دونم جدی می گه
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.