باز شب شد چقدر تنهایم

گفته بودی که شبی می آیم

باز شب شد و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پیمایم

کنج این پنجره ها شب همه شب

منم و گریه و های و هایم

پشت این پنجره ها تا به سحر

پنجه بر پیکر خاک می سایم

نکند بیهوده عمر خود را

پشت این پنجره ها می فرسایم

نکند بیهوده تکرار شود

قصه ی چشم به راهی هایم

باز چون دیشب وشبهای دگر

میروم پنجره را بگشایم

باز شب شد،شب و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پیمایم


تو از هر ترانه ترانه تری / وزیبا ترین شعر هر دفتری
میان غزلهای با رانی ام / تویی واژه ی خورده باران تری
قسم بر دو چشم پریشانی ات / به یمن قدمهای بارانی ات
شکفته گل آرزو ای عزیز / به خط چین زیبای پیشانی ات
صفای دلت مثل آیینه هاست / دلت چون حریم خدا با صفاست
به هنگام گریه دو چشمان تو / قشنگ است و زیبا به رنگ خداست
همان خسته بالی شکسته پری / گمانم پریزاده ای یا پری
صمیمی چو باران قدیمی چو درد / معطر چو عود و گل و عنبری
تو تاب وتب زندگی در منی / که سرشار اندیشه ی بودنی
تو در من نه زیبا ولی با منی / تو جاری تو رگهای خشک منی
من از جنس خاکم کویرم پری / تو از نسل ابری و باران تری
تو پیچیده ای دور غم های من / تو آن ساقه ی سبز نیلو فری
تو از هر ترانه ترانه تری / تو از هر ترانه ترانه تری . . .