چی بگم آخه
راستش تصمیم دارم یه مدتیه بنویسم ولی حوصلشو ندارم اخه از چی بنویسم. زنگ زدم مریم افسردگی گرفته. خانم ذ فردا امتحان ارشد داره. خیلی دلم براش سوخت غرورشوبدجور شکست رفت پیش رییسمون گفت برا شوهرش کار پیدا کنن. کارا بد نیست میگذره دیگه. فردا رو برم برگردم بشینم یه کم استراحت کنم. ضمنا دیروز روز عشاق بود... شوهر ابدارچیمون هم براش کادو گرفته بود. جم کنیم بهتره! دیگه بیشتر از این حوصلم نمیکشه بنویسم. همین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 23:4 توسط من
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.