عقد

امروز عقد لیدا بود. صبح رفتیم با مژگان پالتو گرفتم. بعد تو ترافیک گیر کردیم. بعد رفتم آرایشگاه خوشگل شده بودم. لیدا خیلی ناز شده بود. هرچند خیلی زجر کشیده امیدوارم این همسرش خوب باشه. خیلی دلم میخواست یعنی آرزو کردم یه روزی از همین روزا منم لباس عروس تنم کنم. خدا...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 23:40 توسط من
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.