پنجشنبه عقد لیداست. اگه قسمت بشه میخوام برم یعنی مرخصی هم گرفتم. خدا رو شکر امیدوارم این دفعه دیگه بعد از شکست قبلیش خوشبخت بشه. خانوم ذ هم همسرش رفت یه شهر دیگه بهشون حسودیم نمیشه ولی دوس داشتم منم یکی رو داشتم تا دائم به یاد هم بودیم براش حرفای دلمو میگفتم. نمیدونم داره روزها میگذرن و من هنوز ناامید نشدم. کار هم زیاد بد نیست ولی در کل خوب هم نیست. خانم ذ هم گفت تو اینکار موندنی نیست. دوست دارم باشن تو اینکار ولی خوب اگه هم نباشه باید فعلا تحمل کرد. میدونستم و میدونم چیزی که دلبسته شدم دیر یا زود باید بره. ضمنا بابا پولامو گذاشته بانک ۴ملیون پول دارم خدا بده برکت. خدایا شکرت. راستی یک سال هم رد کردم که کار میکنم

خدایا بهم سلامتی و صبر بده برای کارم خدایا منو از این تنهایی نجات بده.خدایا نمیدونم شاید اینهمه اصرار برات خوش نیاد. و مطمئنم که حق داری چون صلاح منو خیلی هتر از من میدونی ولی خدا جونم من به کمکت نیاز دارم.