امروز صبح که سرکار رفتیم یه گربه جلو رامون سد شد انقد داد و هوار را انداختیم که نگو. خیلی خیلی ترسیده بودم قدری که رفتم آب خوردم. روزام بد نیستن ولی خودم زیاد راضی نیستم امیدوارم که بهتر و بهتر بشه. امسال محرم بهم بیشتر میچسبه هرچند زیاد نمیتونم استفاده کنم. یاد سال قبل افتادم که شب تاسوعا بهش زنگ زدم تنها چیزی که ازش برام مونده تو اون شب . که باید دیر یا زود پاک بشه ... ولش نمیخوام بنویسم. باز این دختره مرضیه حرصمو دراورده

این نقاشی خوشگل هم هیچ ربطی به این موضوعاتی که نوشتم نداشت. همینجوری گذاشتم باشه واسه دل خودم.