دیروز روز کاری بدی بود برام همشون عصبانی کردن ولی باید سعی کنم آروم باشم. خدایا خودت کمکم کن بتونم خونسرد باشم و کارهامو به درستی انجام بدم. امروز جمعه است کاش وضع مالیم خوب بود میرفتم برا خودم خرید میکردم. از پارسال عید برا خودم هیچی نگرفتم. حقوقمو که نمیدن. اونروز دعوت کرده بودن برا شام حاجی. همکارم بود.زن کارخونه دارمون اومده بود خیلی ناز و خوشگل بود به پیرمرده نمییاد یه زن جوون و به این خوشگلی داشته باشه. گاهی فک میکنم به خودم میگم مگه ما چیمون از اینا کمه که این همه با امثال اینا فرق داریم. آخه منم انقد به خودم برسم هم خوشگل میشم هرچند قبول دارم که خدا اونا رو خوشگل خلق کرده. هرچند دیگه مهم نیس. ولش . این روزا نمیدونم چی شده از مرضیه بدم میاد شاید به خاطر اینکه هیچ وقت حرفام براش مهم نبوده ولی خودمونیم هرچند به دردم خورده ولی اصلا دوست خوبی برام نبوده. اولدوز هم ازدواج کرد. خدا روشکر

من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.