امشب شب غدیر هست. شبه عیده

می ترسم مثل دفه قبل بابا بیاد دعوا کنه آخه دیره! زیاد نمی نویسم. با فرشید حرف می زدم یهو حالش بد شد فکر کنم مسموم شده نگرانشم. نتونستم لغت زبان بخونم رفتیم با خواهرم پالتو نگاه کردیم البته فقط نگاه کردیم. حوصله ندارم به خاطر فرشید حالم بد جور گرفته شد.