روزگارم بد نیست
این چند روز که سرما خورده بودم فرشید برام کلی زحمت کشیده هی حالمو پرسیده شارژو تموم کرده هی برام محبت می کنه خدارو شکر همه چی آرومه هنوز کامل سرما خوردگیم رفع نشده. خواهرم صبح از محل کارش اس ام اس زده که احتمالا منم از شنبه برم سر کار ... تا ببینیم خدا چی می خواد. ساسان اومده مرخصی (سربازی انگار این روزا براش خوش گذشته) خوشحال بودم که این دفعه نسبت به دفعه های قبل با روحیه تر و معتقدتر بود دیدم داشت نوحه دانلود می کرد شاخ درآوردم!. وضع پورسانتهام از تبلیغات وبلاگام هم خدارو شکر بد نبود. کلی حرف داشتم بنویسم ولی نمی دونم چرا همشون از یادم رفتن!نمی دونم چرا این روزا حوصله نوشتن ندارم شایدم از ترس اینکه یکی بیاد. ایشالا بعدنا جبران می کنم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 19:29 توسط من
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.