من و حس عجیب
امروز حس عجیبی دارم یه حس بد نمی دونم چرا. نمی خوام وبلاگ جدیدمو با این حرفا پرکنم یا لااقل شروعش با یه دلتنگی باشه. علت اصلی دلتنگیام مشکل مادی هست که فرشید هم این روزا خوب متوجه شده. علاوه بر اینکه دلتنگشم ،ولی تو این مدت یه مشکل دیگه هم بوجود اومده نه می تونم برم بیرون شارژ بگیرم نه اینکه پول درست حسابی برام مونده. تازه با این که وضع نمی شه باید کمی پس انداز کنم تا هم وقت اومدن فرشید براش کادو بگیرم و هم پول غذایی که بهش قول دادم دربیاد. دیگه خسته شدم از بس قرون قرون درامد اینترنتیمو چک میکنم.این روزا درامد اینترنتیم هم خیلی پایین اومده! خستمه ...خستم از اینکه همش می ترسم کسی حرفامو بشنوه خستمه از این همه دروغ که می گم فلانی بود زنگ زده بود داشتم با اون حرف می زدم. این روزا فرشید هم کارو بارش خوب نیست. منم که کار برام پیدا نمی شه. نمی دونم تا کی باید اینجوری پول شارژمو در بیارم. خجالت هم می کشم به فرشید بگم دیگه عصرا نمی تتونم بهت زنگ بزنم چون واقعا تهیه شارژ برام خیلی سخت شده. دیگه حتی فروشنده ها هم منو میشناسن!
نمی دونم چه مرگمه که نمی تونم برم بشینم لااقل به خاطر اون پونزده هزار تومنی که بابت دفترچه ارشد دادم کمی درس بخونم! عجب آدمی هستم من.... !!! خدایا کمکم کن از این وضع هم من و هم فرشید و هم کسایی که مثل ما مشکل دارن رو

من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.