دلم گرفته
دلم گرفته از خدا دلم گرفته از همه با چشمان اشک آلود با قلبی شکسته می نویسم. دلم می خواهد تا آخرین قطره ی اشکم گریه کنم. دانه های اشکم یک یک سرازیر نمی شود مثل سیل می ریزند گونه هایم پر از اشک است. دلم پر است از خدا از خدایی که ادعا می کند مهربانترین است ولی ذره ای رحم ندارد خدایی که روزی رسان است ولی روزی بندگانش را در روزی دیگری مقرر کرده خدایی که احترام به پدر و مادر را واجب کرده بی آنکه به فکر اولاد باشه خدایی که می گوید به فکر بندگانم هستم خدایی که می گوید از رگ گردن به شما نزدیکترم اما حتی بلند هم نامش را فریاد می زنی نمی شنود خدایی که بنده ای را که عمری به خاطرش زندگی کرده را طرد کرده خدایی که خواسته بنده اش را که از نظر او ساده ترین و کوچکترین است به بنده اش نمی دهد. اشکال ندارد حتما این هم حکمت است. خدایا به حکمتت شکر و من باز هم صبوری می کنم تا ببینم تا کی تو تمام درها را به رویم می بندی و من باید بگویم این هم حکمت است و شکرت کنم. خدایا از تو مرگ می خواهم به دل شکسته ام نگاه کن چشمان اشکبارم را ببین این حزن و اندوهم را ببین وقت اذان و نماز هم هست دوم محرم هم هست تمام شرایط برای استجابت دعا هست من مثل بسیاری از بندگانت زندگی نمی خواهم خسته ام از این زندگی حتی لذت تمام لحظات را نمی خواهم فقط مرگ می خواهم. می دانم که گنهکارم با مرگ به برزخ جهنم می روم ولی خدایا راضیم چون برای این مجازاتم جهنم است که نافرمانی تو را کرده ام نه اینکه نتوانسته ام دل بندگانت را به دست آورم.
خدایا بعد از تو تنها امیدم به فرشید بود... به فرشیدی که انقدر دوستش داشتم انقدر بزرگ می دانستمش که گویی برایم مثل بت بود. امروز صبح وقت نتوانستم جواب تلفنش رابدهم برای اینکه صدای ناله هایم را نشنود موبایلم را خاموش کردم خدایا تو خود شاهد بودی که من برای اینکه اورا ناراحت نکنم اینکار را کردم. گرچه اسمس زدم گفتم نمی توانم با او حرف بزنم عصر زنگ زدم برنمی داشت اس ام اس زدم ۱۷ساعت هست که صدایت را نشنیده ام اجازه بده تا صدایت را بشنوم بعد از چندین زنگ بالاخره برداشت اثری از رحم در وجودش نبود ان همه بخشش که از آن حرف می زد آن همه مهربانی نمی دانم کجا رفته بود. گریه کردم و دوباره ده دقیقه بعد زنگ زدم برنداشت انقدر زنگ زدم که گوشی اش خاموش شد. انتظار این همه بی رحمی نسبت به کسی که اینقدر دوستش دارم انتظار بزرگی نیست. دلم را سوزاند با این کارش بی انصاف.

من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.