چرا امروز اینجوریه؟!

![]()

نمی خوام از خاطرات بدم بنویسم که حتی بازخوانیش هم برام سخت باشه. امروز وقتی مرضیه گفت دلم می خواد تا عاشورا بمیرم وگرنه بعدش یه بلایی به سر خودم میارم واقعا ناراحت شدم یاد عهد خودم با خدا افتادم که ازش خواسته بودم تا شب قدر امسال منو ببره پیش خودش. دلم گرفت. نمی دونم چه جوری می تونم کمکش کنم. کاش خدا سرنوشت مارو از سر می نوشت. آخه خدا چرا آدما رو به قول خودت اینقدر ضعیف آفریدی. همه دارن با خودشون با همه می جنگن حسودی اینو اونو می کنن تا بتونن زندگی کنن. خدا منو ببخش می دونم با گفتن این حرفم خیلی بد می کنم ولی ای کاش هیچ وقت آدما رو نمی آفریدی وقتی اینقدر درکشون ضعیفه که نمی تونن اونطور که هستی تصورت کنن وقتی اونقدر ضعیفن که با یه مشکل کوچیک یا بزرگ به فکر مرگ میافتن وقتی می دونیم حساب و کتاب هست ولی در انجام واجبات و محرمات کوتاهی می کنیم.
همه مشکل دارن یکی بچه نداره نمی دونه چیکار کنه اون یکی بچه داره نمی دونه چی کار کنه! یکی از دست خانوادش شاکیه یکی نون خالی هم نداره بخوره و دیگری اونقدر داره که نمی دونه چیکار کنه. یکی همه چیز داره ولی هیچی نداره. یکی همه چیزارو داره ولی سلامتی نداره یکی آبروش رفته یکی کار نداره یکی رو اونقدر خوشگل آفریدی که هر کی می بینه دهنش باز می مونه یکی رو هم اونقدر زشت آفریدی که حتی نمی شه دو دقیقه به قیافش نگاه کرد... قربونت برم خدا با این وود می گی عادلم و من یقین دارم که عادلی شک هم ندارم!خدایا کاش ادمارو نمی آفریدی وقتی نتونستی با همه داده ها و نداده هات بنده هاتو راضی کنی... اینم می دونم تو خدایی به هر کی هر چی خواستی می دی و یا نمی دی و شاید هم می گیری. خدا جونم هیچی نمی گم به قول فرشید یه جمله بهت می گم راضیم به رضای تو خدایا ما رو عاقبت به خیر کن و صبر عطا کن به خاطر تمام نعمتایی که بهمون ندادی یا ازمون گرفتی یا می گیری. شکرت خدا شکر
من جای شما بودم اصلا نمی خوندم! زندگی روزمره ی خودمه. نیازی به نظر نیست. اینطوری راحت ترم.